
دوستداران و عاشقان
خانم شکیلا
به
آدرس زیر مراجعه کنند
http://asheghshakila.blogfa.com/
مصاحبه و دانلود موزیک و گالري عكس

دوستداران و عاشقان
خانم شکیلا
به
آدرس زیر مراجعه کنند
http://asheghshakila.blogfa.com/
فرزاد حسني: ممنوع التصوير نشده
ام/ رهبر انقلاب از فوق العاده تشكر
كردند
در پي انتشار خبر ممنوع التصوير شدن فرزاد حسني - مجري تلويزيوني - در برخي سايت ها، وي در گفت و گو با خبرنگار عصرايران اين "شايعه" را به شدت تكذيب كرد.
به گزارش خبرنگار ما، در روز جاري برخي رسانه هاي خبري بدون ذكر منبع خاصي مدعي شده بودند نمايندگان تعدادي از مراجع و نيز طيف هاي

چطور شد که وارد عرصه موسیقی شدید؟
ورود من به عرصه موسیقی مرزی نداشت. از زمانی که به یاد می آورم نغمه های کوچکی را که پدرم می ساخت یاد می گرفتم و آنها را می خواندم. فقط می دانم که من خیلی عاشق خواندن بودم. با این که طوری بار آمده بودم که صحبت کردن برای من مشکل بود و از اینکه جلوی جمعی بیایم و حرف بزنم خجالت می کشیدم. اما تا از من خواسته می شد که بخوانم خیلی راحت آواز می خواندم.
کار رسمی شما از چه زمانی شروع شد؟
کار رسمی من از زمانی آغاز شد که به برنامه کودک رادیو ایران معرفی شدم و آن زمان تازه برنامه کودک افتتاح شده بود. این کار را هم آقای داوود پیرنیا انجام داده بودند و مسئول تمام برنامه گلها بودند...
یکی از هنرمندانی که با وجود اینکه مدتها از تولید آخرین فیلمش می گذرد همچنان در دل مردم جای دارد شادروان محمد علی فردین (۱۳۷۹-۱۳۰۹) است. کسی که شهرتش ازسینما آغاز نشد بلکه مدال نقره المپیک(کشتی) نخستین بار او را بر سکوی شهرت برد.

فردین در سال 38 نخستین فیلم

حميد شبخيز» خودش را كارگر اين كار (تلويزيونداري) ميداند و هميشه در جواب مخالفان و دشمنان ميگويد كه كارش را با دست خالي آغاز كرده و حالا هم كه به اينجا رسيده هنوز كارهاي تلويزيوناش را خودش انجام ميدهد و حتي استوديو را جارو ميزند!

تاريخ صد سالۀ سينماي ايران را اگر ورق بزنيم، بدون اغراق جايي از آن به فيلم «قيصر» ميرسيم. چون نميشود تاريخ سينماي ايران را نوشت و از «قيصر» ننوشت.
فيلم «قيصر»، فصل تازه و قابل بحثي در سينماي معاصر ايران، و آغازي خجسته براي بعضي بدعتها بود، و همچنين شروع و اولين کار، براي کساني که امروزه از نامآوران دنياي هنر و سينماي ايران هستند. «قيصر» به کلام ديگر فيلم «اولينها» بود و هست.
از «مسعود کيميايي» که سناريو و کارگرداني فيلم از او بود بگيريم، تا
کتاب زندگينامۀ «بهروز وثوقي»
اينروزها همانطور که خوانده و ميدانيد و خبردار شدهايد، کتاب زندگينامۀ «بهرزو وثوقي» بازيگر توانا و مشهور سينماي ايران، بعد از مدتها انتظار چاپ و منتشر شد. کتاب به نثر و نوشتار «ناصر زراعتي» است که خود دستي در داستاننويسي معاصر و نقد فيلم دارد.
برخلاف بازيگران سينماي اروپا و آمريکا که در مرحلهاي از زندگي، به نوشتن بيوگرافي و شرح جزيياتي از زندگي و فعاليتهاي هنري خود ميپردازند، متاسفانه در ايران ايده و يا فکر اينکه هنرمندان نيز شرح حال و زندگينامهاي از خود بنويسند و بگذارند، نبوده و نيست. گرچه سابقۀ آشنايي ايرانيان با مقولۀ فيلم و سينما به دوران مظفرالدينشاه قاجار ميرسد، و علاقهاي که ميدانيم از همان آغاز براي ساختن فيلم و آموزش هنر بازيگري وجود داشته و حافظۀ تاريخ سينماي ايران که نام صدها هنرمند را در خود دارد.
|
* حتما براي شما هم پيش آمده که با خواندن يا شنيدن و ديدن چيزي، ياد مطلب و خاطرهاي از کسي يا جايي افتاده باشيد. گويا به اين «تداعي معاني» هم ميگويند. بهرحال هر چه که هست، درهم دويدگي و بههم پيوستگي زنجيرهاي از يادها و خاطرات است که بهمصداق «ميکشد هر جا که خاطرخواه اوست» دست آدمي را ميگيرد و با خود تا کجاهاي کجا که نميبرد! کتاب «زندگينامۀ بهروز وثوقي» را ميخواندم. رسيدم به شرح ماجراي اولين باري که او بهعنوان بازيگر روي صحنه رفته است. |

از «ترانه ـ سرود»ها
( 1 )
«بيستاره» با صداي «ويگن» 
*
در عالم موسيقي و در کنار «تصنيف» و «آواز» و «ترانه»، خواندن «سرود» نيز نوعي از اجرا و هنري است که شکل و تعريف خاص خود را دارد. جايگاه مشخص «سرود» در مقولۀ موسيقي، و کاربردهايي که دارد، بر همگان روشن و شناخته شده است.
معروفترين سرودهاي هر کشور، طبعا «سرود ملي» همان کشور است. و بعد شايد آنچه که در محيط و فضاي نظامي و پادگانها اجرا ميشوند، و بالاخره سرودهاي گروه و دسته و احزاب، و سازمانهاي مختلف صنفي و سياسي که بيشتر براي تهييج اعضاء و هوا داران، و تاکيد بر اهداف و آرمانهاي آن حزب، و يا سازمان، خوانده و اجرا ميشوند.
«سوسن» در سالهايي که يادم نيست.
گفتهاند نامش «مهناز» بود، که نبوده است. و نوشتهاند که «شمس المولک حميدي» است، که نيست. اسم و فاميل واقعياش «گلاندام طاهرخواني» بود. ما همه اما او را به نام هنريش «سوسن» شناخته و ميشناسيم.
آنچه که در ادامه خواهيد خواند، در واقع روايت من کاتب اين حکايت است از اين خواننده، و بهانهاي شايد براي ياد بعضي کسان و نام برخي نفرات. تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد.

هر جا برم يادت هميشه
هرگز ازم جدا نميشه . . .
اولين باري که «سوسن» را ديدم، همان سالي بود که بانک صادرات آن روزها، يک فرسخ اسکناس پنج توماني جايزه ميداد! به مصداق ضربالمثل «کور کور را پيدا ميکند و آب، چاه را» قرعۀ برنده به نام دارندۀ حساب پساندازي در ولايت ما افتاد که از قضا نام فاميليش هم «آب آب» بود و از متمولين و نان و آبدارهاي شهر ما. يعني آن يک فرسخ اسکناس پنج توماني را هم اگر به او نميدادند، باز چيزي کم نداشت.
شهريور ماه، سالگشت روز خاموشی «آتش کاروان»

«. . . و اين صدايي بود که ملتي به مدت نيم قرن با شنيدن آن از راديو، صبحها از بستر برميخواست و با رنگ شاد و اميدوار آن روز را آغاز ميکرد. ملتي هر روز با اين صدا ساعات کار روزانه را سپري ميکرد. در خانه و قهوهخانه با آن همراه بود و بعدازظهرها با نواي آشنا و اطمينانبخش آن به خواب ميرفت. صدايي بود که نواي سحرانگيز آن در کافهها و کلوبهاي شبانه همراه شادي مردم بود و نيمهشبها، طنين غمانگيز آن، همراه دلهاي تنها و عاشق. . .

چهارم آبانماه امسال مصادف بود با سالگرد درگذشت «ويگن». يادم آمد عصر آنروز را در آن سالهاي دور، که به آني در محلۀ ارمنينشين خيابان «نادر شاه»، صدا به صدا پيچيد که: «ويگن آمده عکاسي، عکس بندازه».
بهچشم بههم زدني، از محله و کوچه ـ خيابانهاي اطراف، هر کس که نای رفتن داشت و پاي دويدن، جلوي عکاسخانۀ روبروي پمپبنزين آمد و جمعيتي فراهم شد و از پيادهرو به خيابان سرريز شد و راه بند آمد.
ويگن بيرون که آمد. لبخندي شاد و صميمي بر لب داشت و موهاي سياه پرپشت و براق، و کتشلواري سفيد ـ طوسي برتن و پاپيوني بر گردن. جمعيت موج برداشت به جلو. بزرگترها با: «بارو ويگن!». جوانترها به: «ويگنجان! کز شادنک سيروم». و ما ده ـ دوازده سالههاي قد و نيمقد، همان جلو، با گردنهاي لاغر و به بالا کشيدهشدهامان، که او قد و بالايي بلند داشت. «ويگن» اما، مهربان و با نگاهي قدرشناس: «مرسي. شنورآ گالم».
دختري اينجا نشسته داره گريه ميکنه»
بيست و سوم خرداد مصادف است با سالروز تولد «گيتي پاشايي». هنرمند بازيگر، آهنگساز و خوانندهاي که ماه پيش، دهمين سال درگذشت او بود و کسي را خبر نشد.
در معرفي او در کتاب «زنان موسيقي ايران» بهقلم «توکا ملکي» آمده که: «گيتي پاشايي در سال 1327 در تهران بهدنيا آمد و در 17 ارديبهشتماه 1374 بر اثر بيماري سرطان درگذشت. پدر بزرگش جعفر منصوري، شاعر و استاد تار و خط بود و نوازندگي تار و سهتار را به مادر گيتي آموخت و بدين ترتيب گيتي از طريق مادرش با موسيقي آشنا شد.
آغاسی، آوازخوانی بود که...
از جمله خوانندگانی بود که به خواننده های کوچه بازاری و یا لاله زاری معروف بودند و در میان طیف خاصی از بچه های جنوب شهر طرفدار داشتند. در اصطلاح رسانه های آن روزگار به آنها خوانندگان مردمی هم می گفتند. در واقع اگر بخواهیم منصفانه سرحساب شویم، خوانندگان پاپ واقعی ایران در آن زمان همین ها بودند. اشعار بسیار ساده و سطحی بر روی آهنگ هایی که اغلب ریتم عربی، ترکی و یا هندی داشتند و تنظیمی بر همین روال، محتوا و ساختار ترانه هایشان را تشکیل می داد. به رادیو و تلویزیون سال های پیش از انقلاب هم راهی نداشتند و آوازشان در همان زمان هم به عنوان موزیک بازاری مبتذل خوانده می شد. اما عید سال 1350 ناگهان دو تن از آنها به برنامه ای با نام چشمک - از شوهای مدرن آن سال ها - در تلویزیون راه یافتند که یکی از آنها حرکات بامزه ای انجام می داد، موهایش را با ابروانش تکان می داد، کف دستی به هم می زد، دستمالی توی هوا می چرخاند و در حالی که لنگ می زد، دست ها و سینه هایش را می لرزاند. تکیه کلامش هم ایوالله بود و خیلی هم ممنون!
ادامه مطلب
پس از موفقیت چشمگیر گنج قارون زنده یاد محمد علی فردین بدل به ستاره محبوب و بی رقیب سینمای ایران شد. فیلم گنج قارون در حقیقت ناجی سینمایی بود که به علت عدم تماشاچی مناسب در ورطه نابودی بود. پس از گنج قارون تعداد تماشا چی سینما برای هر فیلم به تعداد چشمگیری افزایش داشت و در حقیقت موجب آشتی مردم با سینمای ایران بود. فردین پس از گنج قارون تا قبل سلطان قلبها در ۱۱ فیلم بر روی پرده ها دیده می شود که قریب ۹ عدد از آنها رنگ و بوی قارونی دارد. فردین پس از گنج قارون در مدت کوتاهی در فیلم موطلایی شهر ما بر روی پرده ظاهر می شود. این فیلم به کارگردانی شباویز در حقیقت تکراری از مد های ایجاد شده توسط گنج قارون است تنها نکته این فیلم که موضوع مکانیکی است که به جبر زمان و تصادف دوستش حاضر به همکاری با گروهی تبهکار می شود حضور پوری بنایی در فیلمی همراه بازی مناسب او است این فیلم از نظر تجاری چندان موفق نبود.
در ابتدا لازم می دانم شهادت شیرمرد آزادی و آزادگی حضرت علی (ع) را تسلیت عرض کنم. سید علی میری یکی از شاخص ترین کمیدین های سینمای قبل از انقلاب بود و می توان گفت استاد میری کسی جز مرحوم تقی ظهوری نیست. جوانی پاک با لهجه شهرستانی زادگاهش، که می خواست سرزمین دلاور پرور گیلان را به تمام فرزندان ایران معرفی کند و حق خاکش را با زنده نگه داشتن گویش های گیلانی ادا کند و به همین دلیل هیچ وقت در فیلم هایش حاضر نشد به غیر از لهجه گیلانی لهجه دیگری به کار ببرد. ناگفته نماند لهجه شیرین گیلکی یکی از لهجه های خوب و اصیل ایرانی
این لقمهایه كه تو تو سفره ما گذاشتی. و گرنه من كجا و شیراز كجا؟ سرتو درد نیارم دایی. این دل لاتوری خودشو باخته. دایی؟ با توام. پاك آق مرتضی افتاده تو هچل. نه راه پس داره نه راه پیش! دایی مصطفی! هر چی خودمو زدم به اون راه، دله دستبردار نشد. صد رحمت به صد تا نیش چاقو. همچی زُقزُق میكنه... همچی زُقزُق میكنه كه چار ستون بدنم میلرزه. تو مایههای نامردیه. نا لوطی هیچی سرش نمیشه. یك بیآبروییه كه دویمیش خودشه. بدجوری خودشو باخته. رسوای علاف. فهمیدی؟ راحتت كنم، كار آقا مرتضی افتاده دست یه الف دل. چی بگم پاك... پاك نالونه. اینارو نخونده بودم.

![]() |
| هوشيارنژاد مي گويد در يكي دو سال اخير بازار ترانه در لس آنجلس به هم ريخته است |
شايد به همين علت است كه موسيقي ايراني نتوانسته است جاي خود را در جهان باز كند، چون شنونده بايد زبان فارسي را بداند تا زيبايي موسيقي را درك كند.
ورود من به عرصه موسيقي مرزي نداشت. از زماني كه به ياد مي آورم نغمه هاي كوچكي را كه پدرم مي ساخت ياد مي گرفتم و آنها را مي خواندم. فقط مي دانم كه من خيلي عاشق خواندن بودم. با اين كه طوري بار آمده بودم كه صحبت كردن براي من مشكل بود و از اينكه جلوي جمعي بيايم و حرف بزنم خجالت مي كشيدم. اما تا از من خواسته مي
|
پرويز صياد در روز هفتم
![]() | |||||
بعد از اينکه خود را ناگزير ديد که چهار صبح از خواب بيدار شود تا در برنامه روز هفتم شرکت کند گفت "من حتی در دوران سربازی هم صبح به اين زودی برای چيزی از خواب بيدار نشده بودم".
اما اين فقط بخشی از توضيحات پرويزصياد درباره تاريخچه فعاليت هايش بود. خيلی ها شايد پرويز صياد را عموما با صمدش بشناسند، شخصيتی که او می گويد
| |||||